تبليغاتX
انسانها و رویاها
 The Beatles
آّه ..... بيتلزها

 


کدام گروه را سراغ داريد تا بتوان آن را با اين سوسک هاي ليورپولي مقايسه کرد

 

کدام گروه را سراغ داريد که در اوج شيوع يافتن بيماريهاي لاعلاج اين چنين همگان را مسحور کند

 

چه کسي جان لنون و پل مک کارتني اين دو اسطوره ي بي بديل را به فراموشي مي سپارد

 

هيچ کس  WHITE ALBUM  و اثر درخشان آن ها ABBEY ROAD را فراموش نمي کند

 

و هيچ کس  Yesterday را از ياد نخواهد برد

 


Yesterday

All my troubles seemed so far away

Now it looks as though they're here to stay

Oh, I believe in yesterday

Suddenly

I'm not half the man I used to be


There's a shadow hanging over me

Oh, yesterday came suddenly

Why she Had to go I don't know, she wouldn't say

I said, Something wrong, now I long for yesterday

Yesterday

Love was such an easy game to play

Now I need a place to hide away

Oh, I believe in yesterday

Why she Had to go I don't know, she wouldn't say

 I said, Something wrong, now I long for yesterday                                                          

Yesterday

Love was such an easy game to play

Now I need a place to hide away

Oh, I believe in yesterday

 


 اي کاش هيچ وقت مک کارتني و جان لنون از هم جدا نمي شدند

 

و ما شاهد از هم پاشيدن بيتلزها نبوديم

 

اي کاش  گلوله مارک چپمن اين هوادار  و بيمار رواني بيتلزها خطا مي رفت و ما شاهد

 

از دست دادن  جان لنون نبوديم

 

اما اين گروه هميشه جاودانه خواهد ماند

|+| نوشته شده توسط علیرضا در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387  |
 فرزندان ایران زمین
با سلام و عرض ارادت خدمت دوستان عزیزم

ایران من ، ایران تو  ، ایران ما در حال حاضر بدترین دورانش رو میگذرونه

از داد فرزندانش  گرفته تا بیداد گرانی.

فرزندانی که گوهرهای این سرزمین هستند و  ما نباید آنها را در خیابانها در حال

فروختن گل یا جمع آوری نان خشک از خانه های خودمان  ببینیم

به کدامین گناه باید از حق تحصیل و زندگی مرفه محروم بمانند

چون در خانواده ای فقیر دیده بگشاده اند.

فرزندانی که آرزو دارند تا آقا یا خانم راننده با خرید یک یا چند شاخه گل یک ساکناس 1000

تومانی در دستان معصوم آنها بگذارد و او هم آن را مشتاقانه به پدر یا مادر خود دهد

و آنها را در شادی خود سهیم کند.

آه کوروش.......

کوروشی که می خواستی قطعه های بدنت ذره های ایران را تشکیل دهد

سرزمین خود را دریاب که در منجلاب فساد فرو رفته است.

آه کوروش. فرزندان خود را دریاب که بعضا در خواب بی خبری به سر برده و

در آن طرف کودکانی بدون هیچ رفاه و آسایشی در زیر آسمان ایران به دنبال

سرنوشت شوم خود می گردند.

به امید سر افرازی این فرزندان و همچنین آبادی کشورمان ایران.

 

این هم شعری از ابراهیم اسماعیلی در وصف کودکان خیابانی که

خوانندگی آن را هم زنده یاد ناصر عبداللهی بر عهده داشت

دو تا چشم بی تکلّف
یه صدای خشک زخمی
یه نگاه بی ستاره
دو تا دست پینه بسته
دو تا پای خرد و خسته
که دیگه رمق نداره

از سر صبح تا دل شب
میپیچه صدای گاری
تو گوش کر خیابون
توی گرما زیر آفتاب
توی سرما زیر بارون
سر چهارراه دور میدون

میخوام از شما بخونم
شما که غریبه هستین
پیش چشم آشناها
از همیشه تا همیشه
دستاتون رو هدیه کردین
به نگاه سرد ماها
میخوام از شما بخونم
شما که غریبه هستین
پیش چشم آشناها
از همیشه تا همیشه
دستاتون رو هدیه کردین
به نگاه سرد ماهااااااااااا

پیشتون مثل یه برّه ست
سر به زیر و رام و آروم
دنیا با این همه گرگیش
توی این معرکه میدون
کوچیکه قد یه کوچه
با نهایت بزرگیش

توی مشتاتون اسیره
مثل بازیچهء کوکی
که تو دست این و اونه
اگه مردی مونده باشه
توی بازوی شماهاست
جون هرچی پهلوونه

کوچیکین امّا بزرگین
هرچی سختیا زیاده
همّت شما بلنده
توی این دوره زمونه
خیلی حرفه که یه بچه
کمر مردی ببنده
دل آسمون میریزه
وقتی لبهاتون میلرزه
امّا گریه رو میخندین
کوچیکین امّا بزرگین
به خود خدا قسم که
شماها یه پارچه مردیـــــــــن

تا پست بعد

|+| نوشته شده توسط علیرضا در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387  |
 همه چیز درباره مادرم Todo sobre mi madre
همه چیز درباره مادرم نام فیلمی است که پدرو آلمودووار کارگردان مشهور اسپانیایی

آن را در سال (۱۹۹۹) ساخته است.

بی اغراق این فیلم را می توان یکی از بهترین کارهای این کارگردان خطاب کرد.

پدروآلمودوواردر پایان قرن بیستم با ساختن این فیلم به چنان بلوغی رسید که

در سینمای امروز اگر نایاب نباشد،لااقل کمیاب است.

برای رسوخ به قلب این فیلم نیاز به هیچ کلید خاصی نیست.

 فیلم به قدری باز و از نظر احساسی چنان قابل درک است که هر تماشاگری را به تحسین واخواهد داشت.

آلمودووار با انتخاب قالب ملودرام( و ارجاع های فراوانش به فیلم های شاخص این گونه در دهه ١٩٤٠)

 شخصیت هایی ملموس تر و انسانی تری خلق کرده و در واقع از ملودرام به عنوان وسیله ای

برای خلق احساساتی عمیق تر استفاده کرده است.

البته در تلفیق با رویکردهای مدرن تر این ژانر، آن را گسترش داده و غنی هم کرده است.

آلمودووار نیز مانند معدود کارگردانان غیر هالیوودی هم چون مایک فیگیس و پل تامس اندرسون،

 که ریشه در سنت فیلم های اروپایی دارند،

 در سال های پایانی قرن بیستم نگاهی متفاوت به خانواده انداخت.

موضوع خانواده جایگزین تم اصلی آثار اندیشمند معاصر شده و اینک آلمودووار با همه چیز 

 رنگی از زنانگی بر آن کشیده است.

تصادف و تقارن، شاهرگ اصلی فیلم است

 و اجرای هنرمندانه کارگردان و بازیگران به روال فیلم کمک کرده است. 

در نتیجه در آغوش کشیدن ها، اشک ریختن ها و بحران های پی در پی درون فیلم

در ترکیب با جدیت و آزادی، در کنار عشق آلمودووار به رنگ های درخشان و خالص

 چهره ای باور پذیر و واقعی به آن می بخشد.

داستان همه چیز درباره مادرم لایه های فراوانی دارد

 و گوشه چشمی به مضمون اصلی فیلم های کارگردان معروف اسپانیا هم چون لوئیس بونوئل

 و فرناندو آرابال داشته؛ یعنی مذهب کاتولیک و به جرات می توان گفت

  این فیلم یک ملودرام کلاسیک هالیوودی است،

اما دارای سبک است و حسی مستقیم دارد که تماشاگر را خلع سلاح می کند.

در این فیلم ، سبک داستان گویی آلمودووار به بهترین شکل آن مشاهده می شود،

 یعنی ترکیبی حیرت انگیز از اغراق و احساسات اصیل و واقعی که

در قسمت های اولیه فیلم و جریان اهدای قلب استبان به مردی دیگر به وضوح شاهد آن هستیم.

همه چیز درباره مادرم فیلمی بالقوه غنی است و نیاز به هیچ استعاره ای ندارد.

 از دیدگاه روایی ، شخصیت های نامربوط به شیوه هایی عجیب با یکدیگر برخورد می کنند

 و آدم های سرد در نهایت گرمای دل خویش را بروز می دهند.

 از دیدگاه بصری نیز فیلم مانند نقش و نگارها و خطوطی است که بر خلاف تمامی اصول

 در کنار هم قرار گرفته اند و با این حال جذاب و گیرا هستند.

آلمودووار فیلمش را به کسانی مثل بت دیویس، جنا رولندز، رومی اشنایدر و به مادرش تقدیم کرده است.

بزرگداشتی شایسته نثار مادران و زنانی بزرگ

در انتها نباید از بازی بسیار زیبا و روان  Cecilia Roth گذشت

Aranjuez Mon Amour

 

از چپ:سیسیلیا روث و روزا ماریا ساردا و پنلوپه کروز

http://www.imdb.com/title/tt0185125/

 

 

|+| نوشته شده توسط علیرضا در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387  |
 درخشش
سلام دوستان

امیدوارم تعطیلات خوبی رو پشت سر گذرونده باشید

سال جدید رو می خوام با ماشین زمان برم به ۱۹۸۰

خوب رسیدیم...........

 ببینم این کیه؟

وای بر من

استنلی کوبریک

وای......... چطورمی تونم درباره فیلم های استاد مسلم سینما بنویسم.

اصلا کار من نیست

اونم یکی از بهترین کارهاش یعنی درخشش با هنرنمایی خیره کننده جک نیکلسن

از ما که بر نمی آد که بتونیم این فیلم رو به معنای واقعی کلمه(نقد)کنیم.

فقط نکاتی درباره این فیلم می نویسم.

درخشش" یا به تعبیری "تلألو" تنها فیلم کوبریک در ژانر "وحشت" محسوب می‌شود.

فیلم که بر اساس داستانی به همین نام از استفن کینگ ساخته شد فیلمی است که شباهت چندانی با نوشته اصلی ندارد

 و به نوعی ساخته و پرداخته ذهن خلاقانه کوبریک است.

گفته می‌شود کوبریک بدنبال سوژه‌ای جهت فیلم جدید خود بوده

 و بهمین منظور قفسی از کتاب را بدرون اتاق کار خود می‌برد.

 منشی وی تعریف می‌کند کوبریک هر بار کتابی را برداشته و شروع به خواندن می‌کرد

 و پس از چند دقیقه آن را به دیوار روبرو پرت مینمود و سراغ کتاب بعدی می‌رفت.

 منشی وی متوجه می‌شود که کوبریک دست از این کار کشیده است و سراغ آقای کارگردان می‌رود

 تا چک کند که وی به چه کاری سرگرم شده است.

 کوبریک در حال مطالعه کتاب درخشش اثر استیفن کینگ بود.

 کوبریک پس از خواندن کتاب از اینکه کینگ چقدر کند داستان خود را شروع می‌کند شاکی بود

 و تصمیم گرفت این امر را در فیلم تعدیل کند اما در هر حال این کندی جزیی از تار و پود داستان است.

 دوستانی که کتابهای کینگ را مطالعه کرده‌اند با نوشته‌های او آشنایی دارند.

کینگ به مرور شما را به لبه پرتگاه می‌برد و

 سپس یک تکان کوچک کافیست تا شما با شتاب هر چه بیشتر به قعر دره‌ای بی انتها سقوط کنید!

معروف است که کوبریک ساعت ۳ بامداد به کینگ زنگ میزده

و از او در مورد اعتقادش به خداوند سئوالاتی مطرح می‌‌نموده است.

برداشتهای مکرر کوبریک در حین این فیلم یکی از ضرب المثلهای صنعت فیلمسازی شده است.

او ۱۲۷ مرتبه از شلی دووال برای یکی از سکانسهای فیلم فیلمبرداری کرد.

 عصبیت شلی دووال در فیلم به خوبی مشهود است و این یک امتیاز برای وی بود

 زیرا نقشش نیز چنین چیزی را ایجاب می‌کرد.

اسکاتمن کروترز به نقش آشپز سیاه پوست هتل مجبور شد ۴۰ بار صحنه درگیری با تبر را بازی کند

 و نهایتا دچار فروپاشی عصبی شده و با گریه به کوبریک گفت: "آقای کوبریک آخه چی از جونم میخواین؟"

 اما کوبریک سکانس خروج و فوران خون از درون آسانسور هتل اورلووک را تنها سه مرتبه تکرار کرد

و علت به سختی تکرار این صحنه بازمیگشت که هر بار آماده کردن آن ۹ رئز طول میکشید!

 اما کوبریک پس از تماشای سکانس میگفت: "نه شبیه خون واقعی نشد". نکته جالب در مورد این صحنه این بود

که اداره سانسور انگلستان از وفور این همه خون در یک سکانس به تنگ آمده

و درجه فیلم را فقط برای بزرگسالان اعلام نموده بود اما کوبریک با زیرکی آنها را قانع کرد

که این مایعی لزج خون نبوده بلکه "فاضلاب" است!!!

فیلم درخشش هماگونه که از نام آن بر می‌‌آید یک تک ستاره در دنیای هنر تلقی می‌شود

 که سوسوی آن پس از۲۸ سال همچنان بلا انقطاع است.

در این نوشته از داستان فیلم حتی المکان چیزی نیامده

 زیرا یک فیلم را فقط می‌توان تماشا کرد نه اینکه شنوید یا خواند.


بازی جک نیکلسون در این فیلم خارق العاده است
 

و می‌توان گفت وی یکی از زیباترین بازیهای عمرش را انجام داده است.

 فیلم کاندید سه جایزه اسکار بوده که یکی را کسب کرده است.

 موسیقی فیلم بی نظیر است و نکته جالب آن در تصنیف موزیک پیش از ساخته شده فیلم

 این است که این موزیک از سمفونیهای چند آهنگساز لهستانی برگرفته شده است

و کوبریک با استادی آنها را با سکانسهای فیلم هماهنگ نموده است.

هر پلان فیلم همچون یک تابلوی نقاشی یا قاب عکاسی است.

بازیگر نقش بچه فیلم تا ۱۲ سالگی نفهمید که در فیلمی ترسناک بازی کرده است.

 در صورتیکه در ۷ سالگی این نقش را بازی کرده بود. کوبریک حس مسئوولیت شدیدی

 در این خصوص احساس می‌کرد و بدین لحاظ این امر را از کودک هنرمند پنهان نگاهداشت

تا به روحیه او لطمه‌ای وارد نگردد.

 حتی بار نخستی که "دنی للوید" این فیلم را واقعا تماشا کرد با خود استانلی کوبریک بود.

هتلی که در فیلم مشاهده می‌شود هتلی خیالی بود و هیچکدام از نماهای داخلی واقعیت نداشتند

بلکه کلا در استودیو ساخته و پرداخته شده بودند.

استیفن کینگ همیشه از این نسخه ناراضی بود و تدارک ساخت

یک مجموعه نلویزیونی عظیم را در سال ۱۹۹۷ بر اساس کتاب درخشش داد.

 مجموعه بزودی فراموش شد اما فیلم کوبریک همچنان زنده و استوار است.




 

|+| نوشته شده توسط علیرضا در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387  |
 نوروز
سلام دوستان

عید همگی مبارک

باز هم یک سال دیگه (۱۳۸۷)

در این سال جدید همه ما آرزوهای فراوانی داریم که مستحق بعضی از آنها نیستیم

پس جای گله ای نیست همانا او می داند که چه برای ما خوب وچه برای ما بد است

ولی امید چیز دیگری است .

امید به زندگی معنا می بخشد و گوهر جان است

پس من امیدوارم سالی فرخنده همراه با موفقیت و دوری از فساد را پیش رو داشته باشیم

از یکی از دوستان هم عذر خواهی می کنم و امیدوارم در سال جدید کینه ای از من نداشته باشد

پس بیایید شکوفا کنیم این درخت موفقیت را

مواظب آرزوهاتون باشید چون ممکنه برآورده شوند

 

 

 

|+| نوشته شده توسط علیرضا در پنجشنبه یکم فروردین 1387  |
 
 
بالا